این روز ها خیلی امیدها و بیشتر از اون بیم ها دارم.
خیلی حرفا برای گفتن٬ خیلی بغض ها برای شکوندن٬ خیلی نکته ها برای فکر کردن...
... والقلم و ما یسطرون
مثل همین کیبورد که با فشردن دکمه هاش میشه نوشت٬میشه فکر کرد٬ میشه حرف زد.
نیاز به این نوشتن رو خیلی وقته احساس می کنم و خیلی وقته که می نویسم ٬ در نهانخانه جانم٬اما این بار برای خونده شدن می نویسم برای شنیدن بازخور های بقیه٬ حتی شاید فقط برای این که بدونم کسی این نوشته ها رو می خونه.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر